کلید بهشتی

سیاست بدون حقه بازی ( سیاست دینی)

سیاست بدون حقه بازی ( سیاست دینی)

کلید بهشتی

این وبلاگ در برابر کسانی ساخته شده که سیاست را به معنای حقه بازی و نیرنگ می دانند و به پیروی از این نگرش، دین را جدا از سیاست می دانند.
تدبیر و اداره‏ی همه جانبه‏ی زندگی مردم بر اساس عدل و راستی را سیاست می‏نامند.
از مجموع گفته‏های واژه شناسان در می‏یابیم که سائس تنها به امور معیشتی و دنیوی مردم نظارت و دخالت ندارد، بلکه ولایت و سرپرستی مسایل معنوی و اخروی را نیز عهده دار است.
حضرت امام خمینی رحمه الله می فرمایند:
ما را وقتى که از حبس مى‏خواستند بیرون بیاورند، آمدند گفتند که بیایید توى آن اتاق، از حبس درآمدیم رفتیم توى اتاق مجلَّلى هم بود نشستیم. پاکروان (2) آمد پیش ما و آن مولوى (3)- هر دو آنها هم رفتند- آمدند آنها و پاکروان در ضمن صحبتهایش گفت که سیاست عبارت از دروغ گفتن است، عبارت از تقلّب است، عبارت از خُدْعَه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است!- این تعبیر آخرش بود- این را بگذارید براى ما. مى‏خواست ما را وادار کند به اینکه ما دخالت در سیاست نکنیم. من به آن گفتم خوب، اگر این سیاست عبارت از اینهاست، اینکه مال شما هست! بله، بعد هم برداشتند در آنجا نوشتند که تفاهم شد بین ما و فلان. من هم که آمدم سر منبر حسابش را رسیدم‏.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریاست طلبی» ثبت شده است

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب صبح دیروز در ابتدای درس خارج فقه به شرح حدیثی از پیامبر اعظم صلوات‌الله‌علیه‌آله درباره‌ «تبعات اخروی ریاست» پرداختند. متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب به شرح زیر است؛
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاهًْ والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنهًْ الله علی اعدائهم اجمعین.
عن النّبیّ صلَّى ‌الله علیه و آله قال: لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلى عَشَرَهًْ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَهًْ مَغلولَهًًْ یَدُهُ اِلى عُنُقِه فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنهُ وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلى غِلِّهِ. (۱)
لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلى عَشَرَهًْ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَهًْ مَغلولَهًْ یَدُهُ اِلى عُنُقِه
این حدیث درباره‌‌ بنده و امثال بنده است؛
[رسول اکرم صلّی الله علیه و آله] فرمود که هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر ریاست و امارت داشته باشد ــ هر کسی که بر ده نفر، نه حالا بر هشتاد میلیون نفر امارت و ریاست داشته باشد؛ ــ «اِلّا جی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَهًْ مَغلولَهًْ یَدُهُ اِلى عُنُقِه‌»، [مگر اینکه] این آدمِ رئیس‌را که این‌قدر در دنیا محترم است و رئیس‌است و مدیر است، ‌چنین آدمی را در روز قیامت وقتی که می‌آورند، دست او را به گردنش بسته‌اند؛ یعنی دست‌بسته او را وارد محشر می‌کنند، آن هم به این شکل که دستش به گردنش بسته است. نفْس این مسئولیّت و آمریّت و ریاست، یک تبعاتی دارد که ایجاب می‌کند این را.
در آن حوزه‌ِ مأموریّت که ما آنجا رئیسیم، مدیریم، یک کاره‌ای هستیم، بعضی از کارها انجام می‌گیرد که ما می‌توانستیم مانع آن بشویم و نشدیم؛ حالا یا غفلت کردیم [وارد] نشدیم، یا از روی تنبلی وارد نشدیم؛ این کار خلاف، زیر نظر ما و در پُست نگهبانی ما انجام گرفت ــ پُست نگهبانی ما است دیگر ــ یا بعضی از کارها باید انجام می‌گرفت در حوزه‌ مأموریّت ما که انجام نگرفت؛ یا به‌خاطر اینکه ما نفهمیدیم، دقّت نکردیم، تعقیب نکردیم، مشورت نکردیم، پرس‌و‌جو نکردیم و ندانستیم، یا نه، دانستیم، تنبلی کردیم، امروز و فردا کردیم، [گفتیم] حالا ان‌شاءاللّه بعداً، فردا، و ضایع شد، فوت شد. اگر ماها عقل داشته باشیم، باید دنبال ریاست ندویم؛ واقعاً این‌جوری است. باید دنبال ریاست نرویم؛ ریاست این تبعات را دارد. بعضی می‌دوند دنبال ریاست، نمی‌فهمند که نفْس این آمریّت و ریاست، این خطرات را دارد که روز قیامت وقتی او را بیاورند، مغلولاً (۲) می‌آورند؛ این چیز خیلی مهمّی است. مغلولاً می‌آورند او را در پای محاسبه‌ الهی.
فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنه
اگر چنانچه او آدم خوبی بود، درستکار بود، در آنچه انجام گرفته بود تقصیری و گناهی متوجّه او نبود، اینجا رها می‌کنند او را. بالاخره شارع مقدّس و پروردگار عالم موازینی دارد؛ یک جاهایی ممکن است که انسان مَعفوّ باشد به دلیلی؛ قصورش قصورِ عن‌تقصیرٍ نباشد ــ گاهی ما قاصریم، جاهلیم امّا جهلمان عن‌تقصیرٍ است، گاهی نه، واقعاً تلاش خودمان را کرده‌ایم، زحمتمان را کشیده‌ایم، آخرش این [نتیجه] درآمده ــ این [قصور]، اینجا مورد عفو الهی است. پس اگر «محسن» باشد این آمر و این رئیس، فُکَّ عَنه.
وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلى غِلِّه
امّا اگر نه، انسان نیکوکاری نبوده است در دنیا، خودش هم آدم بدکار و بدعملی بوده است ــ هرجور بدعملی‌ای که فرض کنید ــ اینجا آن گرفتاری و آن غل و زنجیری که به او بسته شده است، افزایش پیدا می‌کند.
اینها را باید ما بفهمیم؛ اینها را باید بفهمیم. دنبال کرسی‌های ریاست [بودن] ــ چه ریاست اجرائی، چه ریاست تقنینی؛ می‌بینید برای نمایندگی مجلس بعضی خودشان را می‌کُشند، اگر چنانچه راه پیدا نکنند به هر دلیلی یا مثلاً فرض کنید صلاحیّتش را تأیید نکنند یا رأی نیاورد و غیره، خودش را به آب و آتش و در و دیوار می‌زند که چرا نشد ــ عقل نیست، تدبیر نیست. ملاحظه کردید؟ اگر چنانچه این ریاست، مایه‌ یک چنین دغدغه‌ای است، خب انسان رها کند؛ مگر اینکه واقعاً متوجّه انسان بشود و واجب باشد برای انسان؛ آن [جا] بله [لازم است].
بنده دوره‌ دوّم ریاست جمهوری، قطعاً عازم(۳) بودم به اینکه نامزد ریاست جمهوری نشوم ــ حالا دوره‌ اوّل که تحمیل شد بر ما، هیچ ــ دوره‌ دوّم دیگر یقیناً گفتم من قطعاً نامزد نمی‌شوم؛ امام به من فرمودند بر تو واجب عینی و تعیینی است ــ هر دو را گفتند ــ گفتند: هم واجب عینی است، هم واجب تعیینی است؛ خب بنده هم بر خلاف میل خودم قبول کردم و رفتم. درست این است که اگر چنانچه تکلیفی وجود ندارد، واجب بر انسان نیست، انسان نرود به سراغش و دنبال نکند آن را. بله، اگر چنانچه ناچار شد، ناگزیر شد، به گردن انسان گذاشته شد، آنجا «خُذها بِقُوَهًْ»؛ (۴) بایستی با قوّت انسان دنبال بکند. (صفحه‌ ۲۶۴)
 _______________________
۱) امالی طوسی، مجلس دهم، ص ۲۴۶؛ «پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر، ‌ ریاست و امارت داشته باشد مگر اینکه او را روز قیامت در حالی می‌آورند که دستش به گردنش بسته است؛ پس اگر چنانچه آدم درستکاری بود و تقصیری متوجّه او نبود، او را رها می‌کنند و اگر چنانچه بدکار و گناهکار بود، غل و زنجیرش افزایش پیدا می‌کند.»
۲) دست بسته
۳)کسی که اراده‌ قطعی به انجام کاری کند
۴) سوره اعراف، بخشى از آیه‌ ۱۴۵؛ «... آن را به جد و جهد بگیر...»
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۷ ، ۱۴:۳۶
سعید پارسا ارسنجانی